انگار همین دیروز بود.

شب یلدا سال پیش میگم.

تنهای تنها بودم ، اما زنگ زد قرار گذاشت توی نت که باهم باشیم ،

فکر کنم تا ۴..۵ صبح نشستیم باهم صحبت کردیم.یادم هست ۱کم دلش گرفته بود.

نمی دونم از چی ، اما سعی کردم با شوخی و کارای دیگه روحیش عوض بشه.

همه روزهایی که گذشت تو زهنم ۱کی ۱کیش ثبت شده.

هر کدامش که میرسه ، خاطرهها میاد جلوم. باورتون نمیشه چه حالی میشم.

بدتر از همش این هست که کسی ندارم درد دل کنم ، جلو همه باید خودم شاد نشون بدم.

توی عمرم همچین روزهایی تجربه نکرده بودم . خیلی وحشتناک هست.

خدا کنه هرچی زودتر برگرده که این وضع هم تموم بشه.....

من که امشب تنهای تنها هستم ،

 اما امیدوارم همتون شب یلدای خوب و بیادماندنی داشته باشید.

جای من هم ۱قاچ هندونه بخورید

شب خوش 

 بدرود

 

این روزها حال من دیدنیست

تو نیستی تا ببینی،

               اما

حال من توی این شب بلند پاییزی

    شنیدنیست

 

 

................................................................................

<<  تو ای همه ی  وجودم  ،   ای بهترینم ،   دوستت دارم  ، برگرد  >>

 


 

نوشته شده توسط پسر تنها در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 11:26 موضوع | لينک ثابت