بچه ها می خوام ۱ کی از  متنهای ادبی که نوشتم بزارم.

شاید زیاد جالب نباشه ، چون من اصلا ادبیات خوبی نداشتم

و جالبه که از ۲ دبیرستان هیچ وقت نمره ادبیات بالای ۱۶ نداشتم و

دلیل دیگش این هست که تازه شروع کردم و  این دومین متنی

بود که نوشتم .

اما برای من کلمه به کلمش ارزش داره ،

چون با چشمهای خیس و از ته ، ته دلم برای عزیزترینم  نوشتم

اولین متنی هم که نوشتم اینجا نمیزارم.

فقط زمانی که برگشت ، برای خودش می خونم

نظر هم  بدید .. ممنون

----------------------------------------------------------------------------

در هنگام سپری شدن لحظه های بی تو بودن

در کنار پنجره ای رو به آسمان

وقتی که با چشمان خیسِ ، خیس

به تو می اندیشم و با تو بودن را تصور می کردم

به آسمان می نگریستم که ناگهان عظم باریدن کرد

گویی که همدردی می کند با دل شکسته من

آیا آسمان هم با آن عظمت می گرید ؟

آری ، آسمان هم دل شکسته من خوب فهمید و

با آن عظمتش ، عظم باریدن کرد.

همدردی زیبا و فراموش ناشدنی بود.

این شبها را فراموش نخواهم کرد

شبهایی که هر لحظه اش اشک مهمان سفره دل من هست

شبهایی که تصور بی تو بودن  لحظه ، لحظه و ثانیه ، ثانیه اش را غم پر می کند

شبهای عاشقی

نمی دانم تا کی مهمانم خواهد بود؟

اما می دانم  که خداوند خریدار دلهای شکسته است

و این دو چشمانم را زیاد به انتظار نخواهد گذاشت..........

 

................................................................................

<<  تو ای همه ی  وجودم  ،   ای بهترینم ،   دوستت دارم  ، برگرد  >>


 

نوشته شده توسط پسر تنها در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 23:33 موضوع | لينک ثابت