تبليغاتX
? غمکده

غمکده

روز ولنتاین من

سلام

اعصابم خیلی خورد هست

چون نیم ساعت تایپ کردم اما موقع آپ همش پاک شد.

شاید الان که بار دوم هست مثل دفه پیش کامل ننویسم.

 خیلی وقت بود آپ نکرده بودم ، چندتا مشکل به وجود امد که دیدم اگه اینجا

آپ نکنم بهتره.

الان هم آمدم در مورد ولنتاینی که به من گذاشت واسه خودم بنویسم و شایدم

روزی رابطه من باهاش درست شد،اون موقع بفهمه چه روزایی من کشیدم.

دیروز که ولنتاین بود روز قبلش که یک خواب خدا دیدم.

اما همون روز از بس تو فکر این بودم که چرا امسال نمیتونم مثل همه تو روز ولینتان با کسی که دوست دارن باشم

بدتور تصادف کردم برعکس همون موقع خاطراتمو مرور می کردمکه ۱دفعه چشام باز کردم دیدم رو زمین افتادم

و ۱ مشت آدم بالا سرم و.......

 روز ولینتاین ۲تا از دوستای هندیم جشن گرفته بودند که همه جمع بشن.

به من هم گفت تنها نباش ، بیا تو جمع ما.منم برای پیچوندن گفتم باشه حتما.

راستش از صبح اون روز خیلی ناراحت بودم.

وقتی رفتم کالج دیدم همه با کادو و شور شوق خاصی امدن ، همش به خودم می گفتم

مگه رابطه ما چی کم داشت؟

خودش و من همیشه راضی بوریم. پس دلیل این کارش چی بود؟

اون روز برعکس هم درد زانوم بود.هم این فکر هم امتحان.

دیگه داشتم روانی میشدم.دوست داشتم سریع بیا خونه.

مردم با هم ۱۰۰۰ مشکل دارند فقط میگن و می خندن.

ما که اینقدر باهم خوب بودیم و هیچ وقت مشکل ناجور نداشتیم باید از هم دور باشیم.

امدم خونه همینجور تو این فکر بودم . خیلی دوست داشتم باهاش حرف بزنم.

دوست داشتم ازش بشنوم که همه چی از نو شروع بشه. آرزوم بود.

اما هر وقت گوشی میگرفتم دستم که زنگ بزنم گریم میگرفت خود به خود. کار همیشگی کردم.

رفتم پشت کامپیوتر و تک تک میل هایی که برای هم نوشته بودم خوندم.

حالم بدتر شد. دوست داشتم یکی باهام درد دل میکرد. همه رفقا هم که یا با نامزدشون بودن

یا با دوست دخترشون.هیچکی تو تنهایی فکر رفیق نیست.

اما عصر دیدم همون دوست هندیم زنگ زد . منم گفتم همه جریان براش و گفتم که نمیتونم برم.

بعد رفتم تو حال خودم دباره و اصلا نمی فهمیدم چجوری وقت میگذره.  

دیدم در میزنن .در که باز کردم دیدم همون دوست هندیم با دوست دخترش هست.

وقتی اونها منو با اون حال روز دیدن تعجب کردن ، منم از این تعجب کردم که اینا این موقع چطور یاد من افتادند.

 راستش اصلا فکر نمی کردم همچین کسی تو این شرایط بیاد کنارم که تنها نباشم.

ایم دوتا جشنشون زودتر تموم کردن که بیان خونه من. همین کارشون برام خیلی ارزش

داشت و فهمیدم نه بابا . آدمهای بامعرفت هم وجود دارن.

چون دوست دخترش بار اول بود امده بود خونم. به رسم ایرانیها نمی خواستم بد بگذره بهشون

بخاطر همین تا اونجایی که تونستم خودم کنترل کردم.

 اما ۱جا دوست دختر دوستم با موبایلش یک  آهنگی گذاشت که آهنگ مورد علاقه موشی من بود.

وقتی اون شنیدم خود بخ خود بهم ریختم. نتونستم خودم کنترل کنم و به بهونه تلفن رفتم تو اتاق

و مثل دخترها فقط گریه کردم.

 بعد چند لحظه دیدم اینها هم کنارم هستند. دیگه بحث باز شد نشستیم یک کم درد دل کردیم.

حدود ۲۰ دقیقه حرف زدیم که دختره گفت می خوام صدای کسی که دوست داری بشنوم.

من گفتم منم خیلی دوست دارم بشنوم اما حالم بد میشه نمی خوام پشت تلفن گریه کنم.

دست خودم هم نیست.

دیگه با ۱۰۰۰ زور تلفن زدم.همون اول فهمید که صدام گرفته هست.سوال هم کرد که

چرا صدات گرفته هست،  گفتم چیز خاصی نیست. خیلی خودم کنترل کردم.

اما هیچ وقت فکر نکرد که دلیل صدای گرفته من و زنگ زدنم تو این روز چی میتونه باشه.

یا خونه بود یا رستوران یا کافه شاپ .چون صدای ماشین و .. نمیومد.

کاری ندارم با کی بوده چه دختر چه پسر.در هر دو صورتش برام زجر بود.چون دوست داشتم این روز

ما باهم بودیم یا باهم در حال حرف زدن بودیم.بگذریم......

خیلی نتونستم صحبت کنم.یک جاش ازش یک سوالی کردم که وقتی جواب داد بدجور تو ذوقم خورد.

 خودم نمی تونستم کنترل کنم . سریع گفتم می خواستم فقط صداتو بشنوم و بای.

نمی خواستم پشت تلفن صدای گریم بشنوه.

وقتی تموم شد و یکم حالم امد سرجاش ،

 دوست دختر دوستم بهم گفت : من شنیده بودم که تو آسیا دخترهای هندی و ایرانی خیلی احساسی

هستند. من زبان شما بلد نیستم اما تشخیص دادم که صداش شاد بود و بیشتر می خندید.

گفت: یقین داری که دوست داشته قبلا؟

چون امروز روز عشق هست.من پارسال که با دوستت ( دوست پسرش منظورش بود) قهر بودم

روز ولنتاین با اینکه سر ۱ اشتباه ازش از ته دل متنفر بودم . کالج نرفتم که اونو یا بچه هایی که

ولنتاین جشن میگیرند با چشمام نبینم و.......

خلاصه اون شب هم مثل شبهای دیگه با خاطره تلخ گذشت.

و من هم هنوز در انتظار...........

اما من این روزها که میشینم فکر می کنم به چندتا نتیجه میرسم.

۱: اگر عاشق نیستیم ، به کسی نگیم عاشقتم یا اگر هستیم اگر می دونید رسیدنی در

کار نیست بنا به هر دلیلی ، این حرف تو دلتون نگه داارید.

۲:فهمیدم به گریه هیچ کس نباید دل خوش کرد .

۳: فهمیدم  تو این زمونه آدم باید همرنگ جماعت شد و خودش از اون چیزی که هست بالاتر

نشون بده مثل بقه پسرها.چون دختر بیشتر با تخیلات زندگی میکنه و خیلی راحت تحت تاثیر

جو قرار میگیره.

۴:فهمیدم این حرفی که میگن بعضی زمانها دوست بیشتر از خانواده رو آدم تاثیر

میزاره درست هست و شاید آدم گذشته خودش فراموش کنه که ۱جا کم نیاره .

۵: فهمیدم که آدم باید همیشه معرفت نشون بده و پای حرفی که میزنه وایسه چون شاید

۱کی مثل من به حرف شما تکیه کنه و امیدوار باشه.

و  کلی چیزای دیگه که نگفتنش بهتره.

امیدوارم که روز ولنتاین خوبی گذرونده باشید.

شاد و پیروز باشید.

 

 

 

وقتي كه گريه ام مي گيره، دلم مي گه مباركه

قدر اشكاتو بدون هنوز چشات بي كلكه

وقتي كه گريه ام مي گيره ، يه آسمون باروني ام

اما به كي بگم خدا؟ ،من تو دلم زندوني ام

سرم وبالا مي گيرم، كسي جوابم نمي ده

خيلي شباست يه رهگذر به گريه هام نخنديده

چه روز و روزگاريه، من و يه دنيا بي كسي

شدم يه مشت خاطره يه كوره دلواپسي

مي خوام تلافي نكنم حرمت دل رو مي شكنن

دارن به جرم سادگي چوب حراجم ميزنن

تو اين ولايت غريب دلمرده ها عزيزترن

قحطي عشق عاشقاست قلباي سنگي مي خرن

===================================== 

چی بگم؟

بای


 

نوشته شده توسط پسر تنها در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 8:41 موضوع | لينک ثابت


فردا میام در مورد ولینتایی مه بر من گذشت می نویسم.

فقط امیدوارم هیچ وزتون اینجور نشه.................

فعلا


 

نوشته شده توسط پسر تنها در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 22:48 موضوع | لينک ثابت


سکوت

سکوت عجیبی دارد اینجا
دیگر تنها من مانده ام و خیال بودنت،
خنده هایت و نوشته هایی که ...
با خود چه کرده ای!؟ با من چه می کنی !؟
دلم برایت تنگ می شود وقتی می خوانمت،
وقتی بلند بلند می خوانمت
تنهایی عجیبی است، دیوانه ام می کند گاهی
وقتی می دانم دیگر برق چشمانت را توان دیدن نیست ...
کاش اینجا بودی، درست روبروی من!
سکوت می کردیم و در آن سکوت می خواندیم همدیگر را!


 

نوشته شده توسط پسر تنها در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 18:12 موضوع | لينک ثابت