تبليغاتX
? غمکده

غمکده

شب یلدا

انگار همین دیروز بود.

شب یلدا سال پیش میگم.

تنهای تنها بودم ، اما زنگ زد قرار گذاشت توی نت که باهم باشیم ،

فکر کنم تا ۴..۵ صبح نشستیم باهم صحبت کردیم.یادم هست ۱کم دلش گرفته بود.

نمی دونم از چی ، اما سعی کردم با شوخی و کارای دیگه روحیش عوض بشه.

همه روزهایی که گذشت تو زهنم ۱کی ۱کیش ثبت شده.

هر کدامش که میرسه ، خاطرهها میاد جلوم. باورتون نمیشه چه حالی میشم.

بدتر از همش این هست که کسی ندارم درد دل کنم ، جلو همه باید خودم شاد نشون بدم.

توی عمرم همچین روزهایی تجربه نکرده بودم . خیلی وحشتناک هست.

خدا کنه هرچی زودتر برگرده که این وضع هم تموم بشه.....

من که امشب تنهای تنها هستم ،

 اما امیدوارم همتون شب یلدای خوب و بیادماندنی داشته باشید.

جای من هم ۱قاچ هندونه بخورید

شب خوش 

 بدرود

 

این روزها حال من دیدنیست

تو نیستی تا ببینی،

               اما

حال من توی این شب بلند پاییزی

    شنیدنیست

 

 

................................................................................

<<  تو ای همه ی  وجودم  ،   ای بهترینم ،   دوستت دارم  ، برگرد  >>

 


 

نوشته شده توسط پسر تنها در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 11:26 موضوع | لينک ثابت


تشکر از تک تکتون

بچه ها واقعا ممنون

بخدا نمی دونم چی بگم   از همه کسایی که تو پست قبلی نظر گذاشتن،

مخصوصا اون ۱۶ نفری که پیام خصوصی داده بودن که بیشترشون از گذشته خودشون

گفته بودن و امیدواری بهم دادن. از تک تکتون ممنونم.

خوشحالم که درکم می کنید ، مخصوصا وقتی از زندگی خودتون گفتید ، من خیلی امیدوارتر هستم،

 کسایی که پیام خصوصی داده بودند اگر اجازه میدادند حرفاشونو اینجا بنویسم،

خیلی براتون جالب می شد.

من امیدوارم خودش هم ۱ روز طرز فکرش بگرده مثل قبل و دوباره مثل خودمون بشه.

چون با اخلاقش آشنا هستم،می دونم که این طرز فکرش عوض میشه

بهم گفته بودید که آدرس این وبلاگ بهش بدم، قبول دارم که اگه این حرفهارو بخونه شاید

احساس تو دل منو بهتر بفهمه.

 اما من نمی خوام این کار بکنم ، چون شاید  وقتی این حال و روز منو ببینه ، با دلش بر نگرده

 و فقط از روی دلسوزی کاری بکنه و من اون برگشتن نمی خوام.

دلم می خواد روزی بشه که با احساس قدیمش بیاد پیشم ، شاید اون روز علاقه هردو ما

۲برابر بشه ، اون برای من ارزش داره ، نه وقتی که ته دلش راضی نباشه و فقط از روی دلسوزی بیاد

و هر لحظه هم زجر بکشه.

من هروز امیدم بیشتر میشه اما زندگیم خرابتر  

فقط امیدوارم هرچی زودتر بیاد.

شاد باشید

بدرود

 

 

................................................................................

<<  تو ای همه ی  وجودم  ،   ای بهترینم ،   دوستت دارم  ، برگرد  >>


 

نوشته شده توسط پسر تنها در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 22:42 موضوع | لينک ثابت


تو رویاها سیر می کنم

 

 

 

این هم متن چهارمی که نوشتن که حالت شعر هم داره.

شاید از لحاظ وزن مشکل داشته باشه ، (( مخصوصا قسمت آخر ))

 چون کسی نیست که ایرادای دستوریشو بگیره.
و برای من هم مهم نیست..چون نمی خوام شاعر بشم که .

فقط میخوام حرف دلم بریزم رو کاغذ . همین.

چون برای عزیزم هست ، برام ارزش داره ، مگرنه داخلش پر از اشکاله ،

پیشاپیش معزرت

 

...................................................................

هر شب با چشمهای خیس

تو رویاها سیر می کنم

 

پشت سر هم اسم قشنگتو

با گریه فریاد میزنم

 

نگاه ناز تو رو 

جلو چشام تصور می کنم

 

دستای گرم تورو

رو دستام تصور می کنم

 

صدای زیبای تورو

برای گوشام تکرار می کنم  (۱)

 

دلم می خواست میموندی پیشم

تا بهت بگم عاشقتم ، عاشقتم 

  

...................................................................

(۱) صدای زیبای تورو ..برای گوشام تکرار می کنم ::

بار آخر که باهاش صحبت کردم.۱۵ ثانیه از حرفاشو ضبط کردم..

کارم شده گوش دادن این و دوباره تکرار کردنش ..

چون نمی خوام وقتی خوشش نمیاد هر لحظه زنگ بزنم .

خیلی زجر داره آدم دلش اینقدر تنگ بشه .. اما هیچ کاری از دستش بر نیاد  

 بدتر از اون زمانی هست که عشق ۱ طرفه باشه .. باور کنید از همه چی بدتره

روح روان آدم لحظه ، لحظه نابود میشه.

زندگیتون آروم آروم خراب میشه بدون اینکه احساس کنید.

امیدوارم هیچکی همچین اتفاقی براش نیوفته.

 شاد باشید تک تکتون

بدرود


 

نوشته شده توسط پسر تنها در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 22:54 موضوع | لينک ثابت


لحظه های بی تو بودن

بچه ها می خوام ۱ کی از  متنهای ادبی که نوشتم بزارم.

شاید زیاد جالب نباشه ، چون من اصلا ادبیات خوبی نداشتم

و جالبه که از ۲ دبیرستان هیچ وقت نمره ادبیات بالای ۱۶ نداشتم و

دلیل دیگش این هست که تازه شروع کردم و  این دومین متنی

بود که نوشتم .

اما برای من کلمه به کلمش ارزش داره ،

چون با چشمهای خیس و از ته ، ته دلم برای عزیزترینم  نوشتم

اولین متنی هم که نوشتم اینجا نمیزارم.

فقط زمانی که برگشت ، برای خودش می خونم

نظر هم  بدید .. ممنون

----------------------------------------------------------------------------

در هنگام سپری شدن لحظه های بی تو بودن

در کنار پنجره ای رو به آسمان

وقتی که با چشمان خیسِ ، خیس

به تو می اندیشم و با تو بودن را تصور می کردم

به آسمان می نگریستم که ناگهان عظم باریدن کرد

گویی که همدردی می کند با دل شکسته من

آیا آسمان هم با آن عظمت می گرید ؟

آری ، آسمان هم دل شکسته من خوب فهمید و

با آن عظمتش ، عظم باریدن کرد.

همدردی زیبا و فراموش ناشدنی بود.

این شبها را فراموش نخواهم کرد

شبهایی که هر لحظه اش اشک مهمان سفره دل من هست

شبهایی که تصور بی تو بودن  لحظه ، لحظه و ثانیه ، ثانیه اش را غم پر می کند

شبهای عاشقی

نمی دانم تا کی مهمانم خواهد بود؟

اما می دانم  که خداوند خریدار دلهای شکسته است

و این دو چشمانم را زیاد به انتظار نخواهد گذاشت..........

 

................................................................................

<<  تو ای همه ی  وجودم  ،   ای بهترینم ،   دوستت دارم  ، برگرد  >>


 

نوشته شده توسط پسر تنها در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 23:33 موضوع | لينک ثابت


همه چیز دست خودت خدا

 

 

خدایا                                                             

خدایا                                                    

خدایا                                                                                                     

ای کاش در وجودم عشق را 

نمی گذاشتی                                  

هرچه خالص تر کسی را دوست داشتم

اوار بزرگتری بر سرم خراب شد

من که از عاشق شدن بیزار شده بودم و بیمار بودم

باز هم باید تا ابد بسوزم و بمیرم

نه راه پیش دارم و نه پس

خسته و تنها میروم

میروم

میروم

شاید با این همه درد به جایی برسم

خدایا دیگر فقط تو را دارم

حرفها و نوشتاشیم را فقط و فقط به تو میگویم ،

چون حکم ، حکم تو هست .. و اختیار دست

تو هست ،  اگر صلاح بدونی همه

امور درست میشه.

.......................................

خدا من از جو خراب این روزها واقعا می ترسم

میسپارمش دست خودت ، دوست دارم دختر خودت خوب نگهداری کنی.

.................

من دیگه می خوام همه چیز بزارم تو دستهای خدا .

چیزی که اون ازم خواست و خودم هم که روش فکر کردم دیدم شاید اینطور بهتر باشه .

خدا اگر اون حرفهای منو درک نمی کنه ، اگر اون عشق منو درک نمی کنه ، اگر نمی دونه

که من شاید هر ساعت ۱بار ازت بخوام مواظبش باشی و برای همین هست که هرس زندگیش

می خورم و گاهی اوقات حرفهایی بهش می زنم..اگر اون منو درک نمی کنه ،

کاری کن که حداقل احساس منو بفهمه ..

خدا درخواست زیادی هست ؟  

به این دین پاک قسم ، درخواست زیادی نیست

خدا ازت کمک خواستم ، دست منو بگیر

 

.................................................................

 

خیلی جالب بود ، من که از نوشتن بدم میومد

بعد از این جریان و بخاطر اون ، نوشتن شده ۱ چیز عادی

۱ دفتری دارم که هروز توش ۱ متن ادبی می نویسم که خودم الان که داشتم

می خوندمش تعجب کردم.

باورتون میشه که  یک شب از بس که ناراحت بودم ، هرچی از دلم میومد بیرون نوشتم رو کاغذ ،

بعدش وقتی مرتبش کردم دیدم ۱ شعر شد.. یعنی من ۱ شعر هم از خودم گفتم؟  

خیلی عجیبه برام . خیلـــــــی عجیبه . من شعر گفتـــــــم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حتی تو یاهو برای ۱کی که رشته ادبیات بوده ، شعر و متن ادبی می نویسه ، این شعر گفتم

بعد از گرفتن اشکالات دستوری که داشت ، تشویق هم کرد که ادامه بدم .

شاید ۱روز زنگ بزنم و شعری که  براش بخونم  

اما زمانی که ببینم دوست داره حداقل صدامو بشنوه.

خیلی دوسش دارم، نمی دونم بگم تا چه حد ، واقعا گفتنی نیست

۱ احساس خاصی هست .

میدونید چیه؟

این احساس برای تامیین  تنهایی که دارم ، یا برای دوستی ،

یا برای لذتهای جنسی ، یا برای هر نیاز دیگه ای .. شکل نگرفته ، چون اگر اینجور بود

۱کی انتخاب می کردم که کنارم باشه که همه اینها نیازها جل بشه.

اما دوست دوست داشتن ، عشق من خیلی بالاتر از این حرفهای بچه گونه هست.

من اونو فقط برای بودن خودش می خوام....

نمی دونم چجوری احساسی که دارم بگم . واقعا نمی دونم

کاش جوری بشه که باز باهم باشیم ، این دفتری که توش اینهمه متن تو این۱۹ روز نوشتم

بشینیم کنار هم ، براش بخونم . شاید وقتی که براش بخونم ، اون موقع که جای اشکهام

 که رو صحفه هاش ریخته و فرورفتگیش مشخص هست ،، ببینه.. احساسی که بهش دارم بهتر

 درک کنه .خدا منتظر اون روزها هستم.

دعا میکنم هرروز

مواظبش باش

دوستت دارم   دوستش دارم

....................

این شعر سمت چپی مال من نیستا

شعری که نوشتم..روز اولی که برگشت فقط برای خودش می خونم

 

..................................................................................

<<  تو ای همه ی  وجودم  ،   ای بهترینم ،   دوستت دارم  ، برگرد  >>

 

 

 


 

نوشته شده توسط پسر تنها در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 11:14 موضوع | لينک ثابت


یادم میاد ۵،،۶ سال پیش ، برادرم هروز باید با کسی که دوسش داشت ، ارتباط داشته باشه

چه تلفن می زدند به هم ،قرار می زاشتند یا هر چیز دیگه ای

اما من همیشه مسخرش می کردم ، تیکه می نداختم بهش .

اما اون همیشه بهم میگفت تو رو هم ۱ روزی می بینم که واسه کسی که دوست داری

 چکارا می کنی.اون موقع من می خندم.

حالا ۵،،۶ سال گذشته ، تازه به حرفش رسیدم  

اما فرقش این هست که ، اون جواب محبت ، با محبت می گرفت.

وقتی احساس گذاشته بود ، ۱کی قدر احساسش می دونست.

روزی نبود که از حال هم خبر نداشته باشن .

بعد از ۶سال که گذشته ۲ تاشون زیر قولشون نزدن و حالا دیگه داره یواش ، یواش

 ارتباطشون رسمی میشه 

امیدوارم هرکجا هستن ، باهم شاد باشن.

اما حالا ۹روز از آخرین صحبت من با اون گذشته . خیلی نگرانش بودم

تو یاهو آفلاین گذاشتم جواب نگرفتم . ۳روزه دارم تلفن می زنم ، خط نمی گیره.

داشتم دیونه می شدم .. دوستش تو نت دیدم ، گفتم که نگرانشم ، وقتی حالمو دید،

بهم گفت دیروز ا آفلاینی که (( سند تو آل )) بوده ازش بهم رسیده.

خیلی تعجب کردم . دیگه جواب مسیج هام که نمیده هیچی،، منو قابل آفلاین (( سند تو آل ))

که برای همه می فرسته هم نمی دونه

این همون کسی بود که من ۱ مریضی کوچیک داشتم ، روزی ۱۰۰۰ بار حالم می پرسید؟

من چرا باید این چیزارو با چشمم ببینم ؟

چرا باید این همه احساسی که براش گذاشتم،بدون اهمیت باشه براش؟

من نمی دونم این ظلم هایی که دارم میبینم ، جواب چه کاریم هست.

واقعا نمی دونم بخاطر چی دارم زجر می کشم.

کسایی که احساس گذاشتن وسط اما وضعیت منو دارن ،، میفهمن من چی میگم

واقعا این ظلم بزرگی هست داره سرم در میاره.

نمی دونم چی بگم.

نمی دونم

از بس که دوسش دارم ، از بس که بهش احساس دارم این چیزا برام زجر میاره.

مگرنه اگر احساس معمولی داشتم نمی تونستم این چیزارو تحکل کنم ، خیلی زود می بریدم.

خدا هنوز بهت امیدوارم

منتظر جواب تلفنی که بهت زدم هستم

 

................................................................................

<<  تو ای همه ی  وجودم  ،   ای بهترینم ،   دوستت دارم  ، برگرد  >>

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط پسر تنها در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 11:44 موضوع | لينک ثابت


تو نیستی

 
 
 
تو نیستی
 
 
اما من همیشه در فکرتم،
 

دیروز هم
 

نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم
 
 
دوست داری بخند
 
 
دوست داری گریه کن
 

و یا دوست داری
 
 
مثل آینه مبهوت باش
 
 
مبهوت من و دنیای کوچکم
 
 
دیگر برایت چه فرق می کند
 
 
باشی یا نباشی؟!!
                                                                                                               
                          چون نمی خواهی باشی                         
 
 
اما من با تو زندگی می کنم 
 
.......

 

.................................................................................

<<  تو ای همه ی  وجودم  ،   ای بهترینم ،   دوستت دارم  ، برگرد  >>



 

نوشته شده توسط پسر تنها در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 7:7 موضوع | لينک ثابت


گیج ، گیجم

 

 

امشب از اون شباست که باز گیج ، گیج شدم

این حس جدیدا زود به زود میاد سراغم ، پس از همین اولش معزرت خواهی میکنم که اگر

نامفهوم نوشتم . فقط امدم ۱کم خودم خالی کنم.

چندتا موضوع اعصاب منو خراب کرده ، یکیش نظر رفیقا یا کسایی که یجورایی منو میشناسن

و در رابطه به این جریان نظر میدن.

واقعا حرفها دیگه داره میره رو مخم   

نمی دونم ، نمی دنم...................

۱ کی میگه ، ..... اقا کسی که از دیده رود ، از دل برود.

۱ کی دیگه میگه ، مگه پیچوندن شاخ دم داره ؟  اینم ۱ نوع پیچوندن بود دیگه.

"" "" "" ، خاک بر سرت ، اینم عاقبت رو راست بودنت ، خیلی راحت پیچوندت رفت.

"" ""  "" ،چی توقع داری؟ مگه تو چی داری؟

""  ""  "" ، دوران دانشجویی هستو  ، ۱۰۰۰  پیشنهاد به دختر و..........

"" "" "" ، عزیز چرا خودتو اذیت می کنی؟  ۲سال سر کار بودی ، حالا هم ول کرد رفت.

"" "" "" ، من جنس خودمو بهتر می شناسم،۱ کی بهتر گیرش امده تورو ول کرد رفت.

"" "" "" ،تورو برای دوستی می خواسته ، حالا که بحث جدی شده ، پیچوندت رفت.

"" "" ""، دوستی که میگفتی با فکر انتخاب کردی این بود ؟؟؟؟؟؟؟

و و و ووووووووووووووووووووووووووووووووو ۱۰۰۰  نظر دیگه

بخدا خرابم  

یعنی جواب من این بود ؟

منم باید مثل ۱۰۰۰ پسر دیگه ، همه کاری میکردم؟ همه حرکتی میزدم ؟

نمی دونم چی بگم . واقعا برای سوالهام جواب ندارم.

خیلی حرف داشتم ، اما نمی دونم ،چرا چیزایی که تو سرم هستو نمی تونم بنویسم.

شاید ۲..۳ ساعت دیگه یا فردا بیام باز بنویسم.

فقط باز از خدا می خوام کمکم کنه تا چیزی که تو دلمه به اینها ثابت بشه و عزیز من

باز برگرده پیشم                                          

شاد باشید

 

 

.................................................................................

<<  تو ای همه ی  وجودم  ،   ای بهترینم ،   دوستت دارم  ، برگرد  >>


 

نوشته شده توسط پسر تنها در شنبه سوم آذر 1386 ساعت 21:27 موضوع | لينک ثابت


همه زندگیمـــــــــــــه ، عمر منه ، روحمــــــــــــــه

    

 

 

       اي که دور از من و در ياد منـــــــــي                           با خبر باش که دنياي منــــــــــي

       شاديت شادي من غصه ات غصه من                         قلب من خانه تو خانه ات قبله من

 

 

 

-----------------------------------------------------------------

 

ممنون
واقعا برام جالب بود نظراتتون تا اینجا
مرسی که  کمکم می کنید و نمی زارید تنها باشم

کاش ردپایی از عزیزم هم  یک روز تو این وبلاگ ببینم،

 روزی که همه چیز درست شده باشه   به امید اون روزم


هر وقت آپ کردید خبرم کنید تا من هم بیام پیشتون
شاد باشید
بدرود

 

.................................................................................

<<  تو ای همه ی  وجودم  ،   ای بهترینم ،   دوستت دارم  ، برگرد  >>


 

نوشته شده توسط پسر تنها در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 13:25 موضوع | لينک ثابت