من بنا به دلایلی برای همیشه دارم میرم.
از اعتماد که زیادی به دوستام کردم پشیمونم.
هرکی منو می شناخت و این وبلاگ میخوند
ازاین حرفها استفاده کرد یا زد تو چشممن یا کسی که دوستش داشتم.
از روز اول 1 جای کوچیکی مد نظرم بود که درد دلم بنویسم
اما رو 1 اشتباه به اینجا کشیده شد که هرکی امد از حرف دلم استفاده کرد.
از هرکی تا به امروز همراهیم کرد ممنونم.
برام دعا کنید.
خیلی خرابم. خیلی.......
خدانگهدارتون باشه
نوشته شده توسط پسر تنها در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 0:12 موضوع | لينک ثابت
زندگی قشنگه اگه با تو باشه...
مرگ قشنگه اگه برای تو باشه...
دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه...
من قشنگم اگه با تو باشم
اما تو هرجور که باشی قشنگی
نوشته شده توسط پسر تنها در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 0:10 موضوع | لينک ثابت
سلام
اعصابم خیلی خورد هست
چون نیم ساعت تایپ کردم اما موقع آپ همش پاک شد.
شاید الان که بار دوم هست مثل دفه پیش کامل ننویسم.
خیلی وقت بود آپ نکرده بودم ، چندتا مشکل به وجود امد که دیدم اگه اینجا
آپ نکنم بهتره.
الان هم آمدم در مورد ولنتاینی که به من گذاشت واسه خودم بنویسم و شایدم
روزی رابطه من باهاش درست شد،اون موقع بفهمه چه روزایی من کشیدم.
دیروز که ولنتاین بود روز قبلش که یک خواب خدا دیدم.![]()
اما همون روز از بس تو فکر این بودم که چرا امسال نمیتونم مثل همه تو روز ولینتان با کسی که دوست دارن باشم
بدتور تصادف کردم
برعکس همون موقع خاطراتمو مرور می کردمکه ۱دفعه چشام باز کردم دیدم رو زمین افتادم
و ۱ مشت آدم بالا سرم و.......
روز ولینتاین ۲تا از دوستای هندیم جشن گرفته بودند که همه جمع بشن.
به من هم گفت تنها نباش ، بیا تو جمع ما.منم برای پیچوندن گفتم باشه حتما.
راستش از صبح اون روز خیلی ناراحت بودم.
وقتی رفتم کالج دیدم همه با کادو و شور شوق خاصی امدن ، همش به خودم می گفتم
مگه رابطه ما چی کم داشت؟
خودش و من همیشه راضی بوریم. پس دلیل این کارش چی بود؟
اون روز برعکس هم درد زانوم بود.هم این فکر هم امتحان.
دیگه داشتم روانی میشدم.دوست داشتم سریع بیا خونه.
مردم با هم ۱۰۰۰ مشکل دارند فقط میگن و می خندن.
ما که اینقدر باهم خوب بودیم و هیچ وقت مشکل ناجور نداشتیم باید از هم دور باشیم.
امدم خونه همینجور تو این فکر بودم . خیلی دوست داشتم باهاش حرف بزنم.
دوست داشتم ازش بشنوم که همه چی از نو شروع بشه. آرزوم بود.
اما هر وقت گوشی میگرفتم دستم که زنگ بزنم گریم میگرفت خود به خود. کار همیشگی کردم.
رفتم پشت کامپیوتر و تک تک میل هایی که برای هم نوشته بودم خوندم.
حالم بدتر شد. دوست داشتم یکی باهام درد دل میکرد. همه رفقا هم که یا با نامزدشون بودن
یا با دوست دخترشون.هیچکی تو تنهایی فکر رفیق نیست.
اما عصر دیدم همون دوست هندیم زنگ زد . منم گفتم همه جریان براش و گفتم که نمیتونم برم.
بعد رفتم تو حال خودم دباره و اصلا نمی فهمیدم چجوری وقت میگذره.
دیدم در میزنن .در که باز کردم دیدم همون دوست هندیم با دوست دخترش هست.
وقتی اونها منو با اون حال روز دیدن تعجب کردن ، منم از این تعجب کردم که اینا این موقع چطور یاد من افتادند.
راستش اصلا فکر نمی کردم همچین کسی تو این شرایط بیاد کنارم که تنها نباشم.
ایم دوتا جشنشون زودتر تموم کردن که بیان خونه من. همین کارشون برام خیلی ارزش
داشت و فهمیدم نه بابا . آدمهای بامعرفت هم وجود دارن.
چون دوست دخترش بار اول بود امده بود خونم. به رسم ایرانیها نمی خواستم بد بگذره بهشون
بخاطر همین تا اونجایی که تونستم خودم کنترل کردم.
اما ۱جا دوست دختر دوستم با موبایلش یک آهنگی گذاشت که آهنگ مورد علاقه موشی من بود.
وقتی اون شنیدم خود بخ خود بهم ریختم. نتونستم خودم کنترل کنم و به بهونه تلفن رفتم تو اتاق
و مثل دخترها فقط گریه کردم.
بعد چند لحظه دیدم اینها هم کنارم هستند. دیگه بحث باز شد نشستیم یک کم درد دل کردیم.
حدود ۲۰ دقیقه حرف زدیم که دختره گفت می خوام صدای کسی که دوست داری بشنوم.
من گفتم منم خیلی دوست دارم بشنوم اما حالم بد میشه نمی خوام پشت تلفن گریه کنم.
دست خودم هم نیست.
دیگه با ۱۰۰۰ زور تلفن زدم.همون اول فهمید که صدام گرفته هست.سوال هم کرد که
چرا صدات گرفته هست، گفتم چیز خاصی نیست. خیلی خودم کنترل کردم.
اما هیچ وقت فکر نکرد که دلیل صدای گرفته من و زنگ زدنم تو این روز چی میتونه باشه.
یا خونه بود یا رستوران یا کافه شاپ .چون صدای ماشین و .. نمیومد.
کاری ندارم با کی بوده چه دختر چه پسر.در هر دو صورتش برام زجر بود.چون دوست داشتم این روز
ما باهم بودیم یا باهم در حال حرف زدن بودیم.بگذریم......
خیلی نتونستم صحبت کنم.یک جاش ازش یک سوالی کردم که وقتی جواب داد بدجور تو ذوقم خورد.
خودم نمی تونستم کنترل کنم . سریع گفتم می خواستم فقط صداتو بشنوم و بای.
نمی خواستم پشت تلفن صدای گریم بشنوه.
وقتی تموم شد و یکم حالم امد سرجاش ،
دوست دختر دوستم بهم گفت : من شنیده بودم که تو آسیا دخترهای هندی و ایرانی خیلی احساسی
هستند. من زبان شما بلد نیستم اما تشخیص دادم که صداش شاد بود و بیشتر می خندید.
گفت: یقین داری که دوست داشته قبلا؟
چون امروز روز عشق هست.من پارسال که با دوستت ( دوست پسرش منظورش بود) قهر بودم
روز ولنتاین با اینکه سر ۱ اشتباه ازش از ته دل متنفر بودم . کالج نرفتم که اونو یا بچه هایی که
ولنتاین جشن میگیرند با چشمام نبینم و.......
خلاصه اون شب هم مثل شبهای دیگه با خاطره تلخ گذشت.
و من هم هنوز در انتظار...........
اما من این روزها که میشینم فکر می کنم به چندتا نتیجه میرسم.
۱: اگر عاشق نیستیم ، به کسی نگیم عاشقتم یا اگر هستیم اگر می دونید رسیدنی در
کار نیست بنا به هر دلیلی ، این حرف تو دلتون نگه داارید.
۲:فهمیدم به گریه هیچ کس نباید دل خوش کرد .
۳: فهمیدم تو این زمونه آدم باید همرنگ جماعت شد و خودش از اون چیزی که هست بالاتر
نشون بده مثل بقه پسرها.چون دختر بیشتر با تخیلات زندگی میکنه و خیلی راحت تحت تاثیر
جو قرار میگیره.
۴:فهمیدم این حرفی که میگن بعضی زمانها دوست بیشتر از خانواده رو آدم تاثیر
میزاره درست هست و شاید آدم گذشته خودش فراموش کنه که ۱جا کم نیاره .
۵: فهمیدم که آدم باید همیشه معرفت نشون بده و پای حرفی که میزنه وایسه چون شاید
۱کی مثل من به حرف شما تکیه کنه و امیدوار باشه.
و کلی چیزای دیگه که نگفتنش بهتره.
امیدوارم که روز ولنتاین خوبی گذرونده باشید.
شاد و پیروز باشید.
وقتي كه گريه ام مي گيره، دلم مي گه مباركه
قدر اشكاتو بدون هنوز چشات بي كلكه
وقتي كه گريه ام مي گيره ، يه آسمون باروني ام
اما به كي بگم خدا؟ ،من تو دلم زندوني ام
سرم وبالا مي گيرم، كسي جوابم نمي ده
خيلي شباست يه رهگذر به گريه هام نخنديده
چه روز و روزگاريه، من و يه دنيا بي كسي
شدم يه مشت خاطره يه كوره دلواپسي
مي خوام تلافي نكنم حرمت دل رو مي شكنن
دارن به جرم سادگي چوب حراجم ميزنن
تو اين ولايت غريب دلمرده ها عزيزترن
قحطي عشق عاشقاست قلباي سنگي مي خرن
=====================================
چی بگم؟
بای![]()
![]()
نوشته شده توسط پسر تنها در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 8:41 موضوع | لينک ثابت
فردا میام در مورد ولینتایی مه بر من گذشت می نویسم.
فقط امیدوارم هیچ وزتون اینجور نشه.................
فعلا
نوشته شده توسط پسر تنها در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 22:48 موضوع | لينک ثابت
سکوت عجیبی دارد اینجا
دیگر تنها من مانده ام و خیال بودنت،
خنده هایت و نوشته هایی که ...
با خود چه کرده ای!؟ با من چه می کنی !؟
دلم برایت تنگ می شود وقتی می خوانمت،
وقتی بلند بلند می خوانمت
تنهایی عجیبی است، دیوانه ام می کند گاهی
وقتی می دانم دیگر برق چشمانت را توان دیدن نیست ...
کاش اینجا بودی، درست روبروی من!
سکوت می کردیم و در آن سکوت می خواندیم همدیگر را!
نوشته شده توسط پسر تنها در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 18:12 موضوع | لينک ثابت
خواستم بیام کریسمس و سال جدید میلادی به همه مخصوصا دوستان مسیحی
تبریک بگم.امیدوارم سال خوبی شروع کنید و به پایان برسنید.
چون فقط شروع کردن مهم نیست.
من پارسال سال خیلی خیلی خوبی شروع کردم ، با کسی آشنا شدم که می تونستیم
بیشتر باهم باشیم ، دوران خوبی هم داشته باشیم ، بعدش امدم ایران و ۴۰ روز رویایی گذشت
اما ۲ماه آخر سال ۲۰۰۷ بدترین لحظات زندگیم بوده.
اول با رفتن عزیزترینم شروع شد که منو تنها گذاست
بعد خبر مردن نزدیکترین دوستم بهم دادن و دیروز هم خبر فوت پدر بزرگم.....
همه اینها تو کمتر از ۵۰ روز اتفاق افتاد.
الان هم من تو شرایطی هستم که هیچ امیدی به زندگی ندارم
امیدوارم خدا کمکم کنه.
امیدوارم.
دوست دارم برگرده پیشم ، وقتی با اون بودم ته دلم همیشه محکم بود.
خیلی با حرفاش محکمم می کرد
خدا امیدم به تو هست فقط......
شاد باشید
بدرود![]()
................................................................................
<< تو ای همه ی وجودم ، ای بهترینم ، دوستت دارم ، برگرد >>
نوشته شده توسط پسر تنها در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 14:37 موضوع | لينک ثابت
انگار همین دیروز بود.
شب یلدا سال پیش میگم.
تنهای تنها بودم ، اما زنگ زد قرار گذاشت توی نت که باهم باشیم ،
فکر کنم تا ۴..۵ صبح نشستیم باهم صحبت کردیم.یادم هست ۱کم دلش گرفته بود.
نمی دونم از چی ، اما سعی کردم با شوخی و کارای دیگه روحیش عوض بشه.
همه روزهایی که گذشت تو زهنم ۱کی ۱کیش ثبت شده.
هر کدامش که میرسه ، خاطرهها میاد جلوم. باورتون نمیشه چه حالی میشم.
بدتر از همش این هست که کسی ندارم درد دل کنم ، جلو همه باید خودم شاد نشون بدم.
توی عمرم همچین روزهایی تجربه نکرده بودم . خیلی وحشتناک هست. ![]()
خدا کنه هرچی زودتر برگرده که این وضع هم تموم بشه.....
من که امشب تنهای تنها هستم ،
اما امیدوارم همتون شب یلدای خوب و بیادماندنی داشته باشید.
جای من هم ۱قاچ هندونه بخورید ![]()
شب خوش
بدرود ![]()
این روزها حال من دیدنیست
تو نیستی تا ببینی،
اما
حال من توی این شب بلند پاییزی
شنیدنیست
................................................................................
<< تو ای همه ی وجودم ، ای بهترینم ، دوستت دارم ، برگرد >>
نوشته شده توسط پسر تنها در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 11:26 موضوع | لينک ثابت
بچه ها واقعا ممنون
بخدا نمی دونم چی بگم
از همه کسایی که تو پست قبلی نظر گذاشتن،
مخصوصا اون ۱۶ نفری که پیام خصوصی داده بودن که بیشترشون از گذشته خودشون
گفته بودن و امیدواری بهم دادن. از تک تکتون ممنونم. ![]()
خوشحالم که درکم می کنید ، مخصوصا وقتی از زندگی خودتون گفتید ، من خیلی امیدوارتر هستم،
کسایی که پیام خصوصی داده بودند اگر اجازه میدادند حرفاشونو اینجا بنویسم،
خیلی براتون جالب می شد.![]()
من امیدوارم خودش هم ۱ روز طرز فکرش بگرده مثل قبل و دوباره مثل خودمون بشه.
چون با اخلاقش آشنا هستم،می دونم که این طرز فکرش عوض میشه ![]()
بهم گفته بودید که آدرس این وبلاگ بهش بدم، قبول دارم که اگه این حرفهارو بخونه شاید
احساس تو دل منو بهتر بفهمه.
اما من نمی خوام این کار بکنم ، چون شاید وقتی این حال و روز منو ببینه ، با دلش بر نگرده
و فقط از روی دلسوزی کاری بکنه و من اون برگشتن نمی خوام.
دلم می خواد روزی بشه که با احساس قدیمش بیاد پیشم ، شاید اون روز علاقه هردو ما
۲برابر بشه ، اون برای من ارزش داره ، نه وقتی که ته دلش راضی نباشه و فقط از روی دلسوزی بیاد
و هر لحظه هم زجر بکشه.
من هروز امیدم بیشتر میشه اما زندگیم خرابتر
فقط امیدوارم هرچی زودتر بیاد.
شاد باشید
بدرود![]()
................................................................................
<< تو ای همه ی وجودم ، ای بهترینم ، دوستت دارم ، برگرد >>
نوشته شده توسط پسر تنها در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 22:42 موضوع | لينک ثابت
این هم متن چهارمی که نوشتن که حالت شعر هم داره.
شاید از لحاظ وزن مشکل داشته باشه ، (( مخصوصا قسمت آخر ))
چون کسی نیست که ایرادای دستوریشو بگیره.
و برای من هم مهم نیست..چون نمی خوام شاعر بشم که .
فقط میخوام حرف دلم بریزم رو کاغذ . همین.
چون برای عزیزم هست ، برام ارزش داره ، مگرنه داخلش پر از اشکاله ،
پیشاپیش معزرت![]()
...................................................................
هر شب با چشمهای خیس
تو رویاها سیر می کنم
پشت سر هم اسم قشنگتو
با گریه فریاد میزنم
نگاه ناز تو رو
جلو چشام تصور می کنم
دستای گرم تورو
رو دستام تصور می کنم
صدای زیبای تورو
برای گوشام تکرار می کنم
(۱)
دلم می خواست میموندی پیشم
تا بهت بگم عاشقتم ، عاشقتم
...................................................................
(۱) صدای زیبای تورو ..برای گوشام تکرار می کنم ::
بار آخر که باهاش صحبت کردم.۱۵ ثانیه از حرفاشو ضبط کردم..
کارم شده گوش دادن این و دوباره تکرار کردنش ..
چون نمی خوام وقتی خوشش نمیاد هر لحظه زنگ بزنم .
خیلی زجر داره آدم دلش اینقدر تنگ بشه .. اما هیچ کاری از دستش بر نیاد
بدتر از اون زمانی هست که عشق ۱ طرفه باشه .. باور کنید از همه چی بدتره
روح روان آدم لحظه ، لحظه نابود میشه.
زندگیتون آروم آروم خراب میشه بدون اینکه احساس کنید.
امیدوارم هیچکی همچین اتفاقی براش نیوفته.
شاد باشید تک تکتون
بدرود ![]()
نوشته شده توسط پسر تنها در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 22:54 موضوع | لينک ثابت
بچه ها می خوام ۱ کی از متنهای ادبی که نوشتم بزارم.
شاید زیاد جالب نباشه ، چون من اصلا ادبیات خوبی نداشتم
و جالبه که از ۲ دبیرستان هیچ وقت نمره ادبیات بالای ۱۶ نداشتم و
دلیل دیگش این هست که تازه شروع کردم و این دومین متنی
بود که نوشتم .
اما برای من کلمه به کلمش ارزش داره ،
چون با چشمهای خیس و از ته ، ته دلم برای عزیزترینم نوشتم ![]()
اولین متنی هم که نوشتم اینجا نمیزارم.
فقط زمانی که برگشت ، برای خودش می خونم ![]()
نظر هم بدید .. ممنون
----------------------------------------------------------------------------
در هنگام سپری شدن لحظه های بی تو بودن
در کنار پنجره ای رو به آسمان
وقتی که با چشمان خیسِ ، خیس
به تو می اندیشم و با تو بودن را تصور می کردم![]()
به آسمان می نگریستم که ناگهان عظم باریدن کرد
گویی که همدردی می کند با دل شکسته من
آیا آسمان هم با آن عظمت می گرید ؟
آری ، آسمان هم دل شکسته من خوب فهمید و
با آن عظمتش ، عظم باریدن کرد.
همدردی زیبا و فراموش ناشدنی بود.
این شبها را فراموش نخواهم کرد
شبهایی که هر لحظه اش اشک مهمان سفره دل من هست
شبهایی که تصور بی تو بودن لحظه ، لحظه و ثانیه ، ثانیه اش را غم پر می کند
شبهای عاشقی
نمی دانم تا کی مهمانم خواهد بود؟
اما می دانم که خداوند خریدار دلهای شکسته است
و این دو چشمانم را زیاد به انتظار نخواهد گذاشت..........
................................................................................
<< تو ای همه ی وجودم ، ای بهترینم ، دوستت دارم ، برگرد >>
نوشته شده توسط پسر تنها در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 23:33 موضوع | لينک ثابت
خدایا
خدایا 
خدایا
ای کاش در وجودم عشق را
نمی گذاشتی
هرچه خالص تر کسی را دوست داشتم
اوار بزرگتری بر سرم خراب شد
من که از عاشق شدن بیزار شده بودم و بیمار بودم
باز هم باید تا ابد بسوزم و بمیرم
نه راه پیش دارم و نه پس
خسته و تنها میروم
میروم
میروم
شاید با این همه درد به جایی برسم
خدایا دیگر فقط تو را دارم
حرفها و نوشتاشیم را فقط و فقط به تو میگویم ،
چون حکم ، حکم تو هست .. و اختیار دست
تو هست ، اگر صلاح بدونی همه
امور درست میشه.
.......................................
خدا من از جو خراب این روزها واقعا می ترسم![]()
میسپارمش دست خودت ، دوست دارم دختر خودت خوب نگهداری کنی.
.................
من دیگه می خوام همه چیز بزارم تو دستهای خدا .
چیزی که اون ازم خواست و خودم هم که روش فکر کردم دیدم شاید اینطور بهتر باشه .
خدا اگر اون حرفهای منو درک نمی کنه ، اگر اون عشق منو درک نمی کنه ، اگر نمی دونه
که من شاید هر ساعت ۱بار ازت بخوام مواظبش باشی و برای همین هست که هرس زندگیش
می خورم و گاهی اوقات حرفهایی بهش می زنم..اگر اون منو درک نمی کنه ،
کاری کن که حداقل احساس منو بفهمه ..
خدا درخواست زیادی هست ؟ ![]()
به این دین پاک قسم ، درخواست زیادی نیست ![]()
خدا ازت کمک خواستم ، دست منو بگیر ![]()
.................................................................
خیلی جالب بود ، من که از نوشتن بدم میومد
بعد از این جریان و بخاطر اون ، نوشتن شده ۱ چیز عادی
۱ دفتری دارم که هروز توش ۱ متن ادبی می نویسم که خودم الان که داشتم
می خوندمش تعجب کردم.
باورتون میشه که یک شب از بس که ناراحت بودم ، هرچی از دلم میومد بیرون نوشتم رو کاغذ ،
بعدش وقتی مرتبش کردم دیدم ۱ شعر شد.. یعنی من ۱ شعر هم از خودم گفتم؟
خیلی عجیبه برام . خیلـــــــی عجیبه . من شعر گفتـــــــم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حتی تو یاهو برای ۱کی که رشته ادبیات بوده ، شعر و متن ادبی می نویسه ، این شعر گفتم
بعد از گرفتن اشکالات دستوری که داشت ، تشویق هم کرد که ادامه بدم .![]()
شاید ۱روز زنگ بزنم و شعری که براش بخونم
اما زمانی که ببینم دوست داره حداقل صدامو بشنوه.
خیلی دوسش دارم، نمی دونم بگم تا چه حد ، واقعا گفتنی نیست ![]()
۱ احساس خاصی هست .
میدونید چیه؟
این احساس برای تامیین تنهایی که دارم ، یا برای دوستی ،
یا برای لذتهای جنسی ، یا برای هر نیاز دیگه ای .. شکل نگرفته ، چون اگر اینجور بود
۱کی انتخاب می کردم که کنارم باشه که همه اینها نیازها جل بشه.
اما دوست دوست داشتن ، عشق من خیلی بالاتر از این حرفهای بچه گونه هست.
من اونو فقط برای بودن خودش می خوام....
نمی دونم چجوری احساسی که دارم بگم . واقعا نمی دونم![]()
کاش جوری بشه که باز باهم باشیم ، این دفتری که توش اینهمه متن تو این۱۹ روز نوشتم
بشینیم کنار هم ، براش بخونم . شاید وقتی که براش بخونم ، اون موقع که جای اشکهام
که رو صحفه هاش ریخته و فرورفتگیش مشخص هست ،، ببینه.. احساسی که بهش دارم بهتر
درک کنه .خدا منتظر اون روزها هستم.
دعا میکنم هرروز
مواظبش باش
دوستت دارم
دوستش دارم ![]()
....................
این شعر سمت چپی مال من نیستا
شعری که نوشتم..روز اولی که برگشت فقط برای خودش می خونم ![]()
..................................................................................
<< تو ای همه ی وجودم ، ای بهترینم ، دوستت دارم ، برگرد >>
نوشته شده توسط پسر تنها در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 11:14 موضوع | لينک ثابت
یادم میاد ۵،،۶ سال پیش ، برادرم هروز باید با کسی که دوسش داشت ، ارتباط داشته باشه
چه تلفن می زدند به هم ،قرار می زاشتند یا هر چیز دیگه ای
اما من همیشه مسخرش می کردم ، تیکه می نداختم بهش .
اما اون همیشه بهم میگفت تو رو هم ۱ روزی می بینم که واسه کسی که دوست داری
چکارا می کنی.اون موقع من می خندم.
حالا ۵،،۶ سال گذشته ، تازه به حرفش رسیدم
اما فرقش این هست که ، اون جواب محبت ، با محبت می گرفت.
وقتی احساس گذاشته بود ، ۱کی قدر احساسش می دونست.
روزی نبود که از حال هم خبر نداشته باشن .
بعد از ۶سال که گذشته ۲ تاشون زیر قولشون نزدن و حالا دیگه داره یواش ، یواش
ارتباطشون رسمی میشه
امیدوارم هرکجا هستن ، باهم شاد باشن.
اما حالا ۹روز از آخرین صحبت من با اون گذشته . خیلی نگرانش بودم
تو یاهو آفلاین گذاشتم جواب نگرفتم . ۳روزه دارم تلفن می زنم ، خط نمی گیره.
داشتم دیونه می شدم .. دوستش تو نت دیدم ، گفتم که نگرانشم ، وقتی حالمو دید،
بهم گفت دیروز ا آفلاینی که (( سند تو آل )) بوده ازش بهم رسیده.
خیلی تعجب کردم . دیگه جواب مسیج هام که نمیده هیچی،، منو قابل آفلاین (( سند تو آل ))
که برای همه می فرسته هم نمی دونه![]()
این همون کسی بود که من ۱ مریضی کوچیک داشتم ، روزی ۱۰۰۰ بار حالم می پرسید؟ ![]()
من چرا باید این چیزارو با چشمم ببینم ؟
چرا باید این همه احساسی که براش گذاشتم،بدون اهمیت باشه براش؟![]()
من نمی دونم این ظلم هایی که دارم میبینم ، جواب چه کاریم هست.
واقعا نمی دونم بخاطر چی دارم زجر می کشم.
کسایی که احساس گذاشتن وسط اما وضعیت منو دارن ،، میفهمن من چی میگم![]()
واقعا این ظلم بزرگی هست داره سرم در میاره.
نمی دونم چی بگم.
نمی دونم![]()
از بس که دوسش دارم ، از بس که بهش احساس دارم این چیزا برام زجر میاره.
مگرنه اگر احساس معمولی داشتم نمی تونستم این چیزارو تحکل کنم ، خیلی زود می بریدم.
خدا هنوز بهت امیدوارم
منتظر جواب تلفنی که بهت زدم هستم![]()
................................................................................
<< تو ای همه ی وجودم ، ای بهترینم ، دوستت دارم ، برگرد >>
نوشته شده توسط پسر تنها در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 11:44 موضوع | لينک ثابت
.................................................................................
<< تو ای همه ی وجودم ، ای بهترینم ، دوستت دارم ، برگرد >>
نوشته شده توسط پسر تنها در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 7:7 موضوع | لينک ثابت
امشب از اون شباست که باز گیج ، گیج شدم
این حس جدیدا زود به زود میاد سراغم ، پس از همین اولش معزرت خواهی میکنم که اگر
نامفهوم نوشتم . فقط امدم ۱کم خودم خالی کنم.
چندتا موضوع اعصاب منو خراب کرده ، یکیش نظر رفیقا یا کسایی که یجورایی منو میشناسن
و در رابطه به این جریان نظر میدن.
واقعا حرفها دیگه داره میره رو مخم
نمی دونم ، نمی دنم...................
۱ کی میگه ، ..... اقا کسی که از دیده رود ، از دل برود.
۱ کی دیگه میگه ، مگه پیچوندن شاخ دم داره ؟ اینم ۱ نوع پیچوندن بود دیگه.
"" "" "" ، خاک بر سرت ، اینم عاقبت رو راست بودنت ، خیلی راحت پیچوندت رفت.
"" "" "" ،چی توقع داری؟ مگه تو چی داری؟
"" "" "" ، دوران دانشجویی هستو ، ۱۰۰۰ پیشنهاد به دختر و..........
"" "" "" ، عزیز چرا خودتو اذیت می کنی؟ ۲سال سر کار بودی ، حالا هم ول کرد رفت.
"" "" "" ، من جنس خودمو بهتر می شناسم،۱ کی بهتر گیرش امده تورو ول کرد رفت.
"" "" "" ،تورو برای دوستی می خواسته ، حالا که بحث جدی شده ، پیچوندت رفت.
"" "" ""، دوستی که میگفتی با فکر انتخاب کردی این بود ؟؟؟؟؟؟؟
و و و ووووووووووووووووووووووووووووووووو ۱۰۰۰ نظر دیگه
بخدا خرابم
یعنی جواب من این بود ؟
منم باید مثل ۱۰۰۰ پسر دیگه ، همه کاری میکردم؟ همه حرکتی میزدم ؟
نمی دونم چی بگم . واقعا برای سوالهام جواب ندارم.
خیلی حرف داشتم ، اما نمی دونم ،چرا چیزایی که تو سرم هستو نمی تونم بنویسم.
شاید ۲..۳ ساعت دیگه یا فردا بیام باز بنویسم.
فقط باز از خدا می خوام کمکم کنه تا چیزی که تو دلمه به اینها ثابت بشه و عزیز من
باز برگرده پیشم

شاد باشید ![]()
.................................................................................
<< تو ای همه ی وجودم ، ای بهترینم ، دوستت دارم ، برگرد >>
نوشته شده توسط پسر تنها در شنبه سوم آذر 1386 ساعت 21:27 موضوع | لينک ثابت
اي که دور از من و در ياد منـــــــــي
شاديت شادي من غصه ات غصه من ----------------------------------------------------------------- ممنون کاش ردپایی از عزیزم هم یک روز تو این وبلاگ ببینم، روزی که همه چیز درست شده باشه ................................................................................. << تو ای همه ی وجودم ، ای بهترینم ، دوستت دارم ، برگرد >>![]()
با خبر باش که دنياي منــــــــــي ![]()
قلب من خانه تو خانه ات قبله من
واقعا برام جالب بود نظراتتون تا اینجا![]()
مرسی که کمکم می کنید و نمی زارید تنها باشم
به امید اون روزم![]()
هر وقت آپ کردید خبرم کنید تا من هم بیام پیشتون
شاد باشید
بدرود![]()
نوشته شده توسط پسر تنها در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 13:25 موضوع | لينک ثابت
الو
الو خدا ؟
سلام خدا جون ، خوبی ؟ چه عجب جواب ما هم دادی ![]()
خیلی وقت بود منتظر ۱نیم نگاهت بودمهـــــــــا ، خبر داشتی ؟
امشب از اون شبها هست که ناجور دلم گرفته ، ساعت ۴:۳۵ هست اما هنوز تو فکرم.
گفتم بیام طرفت شاید جوابمو دادی .. راستش ۱کم دلخور بودم از دستت ![]()
اخه تو دیگه بیشتر از همه از مشکلهای من خبر داشتی ، همیشه هم به کمک خودت
دل بستم .. اینجور نبود ؟ پس چرا منو تنها گذاشتی ، میزاری اینهمه زجر بکشم ؟ ![]()
نمونش تو قضیه موشی .
اینهمه ادم واسه خودشون ۱ همدم دارن ، من تو اسمون خودم ۱ ستاره انتخاب
کرده بودم .
جرم کرده بودم؟ یا احساس پاکم حقش این بود ؟ رابطه به این قشنگی حقش این بود ؟
زندگی من از اول تا اینجا که رسیدم خودت می دونی چی بوده . اگر بنا زندگی
من زجر کشیدن هست ، که اگر راحتم کنی بهتره ![]()
اگر هم نیست ، پس دستم بگیر کمکی بهم بده. من هنوز امید دارم ، منتظر کمکت هستم.
اون کسی هم که منو تنها گذاشت رفت ،پشتش باش تنها نباشه
تا زمانی هم که برگرده پیشم مواضیش باش .. میسپارمش به خودت
بیشتر مزاحمت نمیشم
منتظر جوابت هستمــــــــهـــــــا ![]()
دوستت دارم
.................................................................................
<< تو ای همه ی وجودم ، ای بهترینم ، دوستت دارم ، برگرد >>
نوشته شده توسط پسر تنها در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 2:40 موضوع | لينک ثابت
دیروز زنگ زد بهم که دلداریم بده ( بخاطر دوستم )
از وقتی که خبر دوستم بهم داده بودن ، خیلی پکر بودم ، اما وقتی که صدای
عزیـــــــــزم شنیدم خیلی خوشحال شدم
چون خیلی وقت بود صداشو نشنیده بودم
۱جورایی هنگ کرده بودم
بخاطر همین بین حرفام چندتا حرف ناجور زدم که خودم هم
ناراحت شدم.
واقعا از ته ، ته دل دوستش دارم ،
کمتر ازخدا ، بیشتر از خودم ![]()
امیدوارم درک کنه چون همیشه بهم می گفت احساس زود گذره، همین حرفش همیشه
می خورد تو ذوقم.
خدا مواظب موشی من باش و کمک کن که برگرده ![]()
فعلا ![]()
.................................................................................
<< تو ای همه ی وجودم ، ای بهترینم ، دوستت دارم ، برگرد >>
نوشته شده توسط پسر تنها در شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت 0:37 موضوع | لينک ثابت
من آن سیامک ناکامم ، که کرد آخر اجل رامم بجای رخت دامادی ، کفن شد زیب اندامم
امروز ۱ خبر بهم دادن
می دونید خبر چی؟
خبر مرگ صمیمی ترین دوستم سیــــــا مک ![]()
وای وای وای دارم دیگه میبرم
باورتون نمیشه چه حالی دارم . انگار خدا قصد داره منو خورد کنه ![]()
اون از عزیزترینم که منو تنها گذاشت و رفت پی زندگیش
اینم از دوست سمیمیم.........
خدا مگه من چکار کردم ؟
خیلی دلم گرفته ، جز خدا ۱کی بود اینجور مواقع درکم می کرد ، کمکم می کرد ![]()
خدا برگردونش بهم ، از خودت می خوامش
خدا منتظرم
.................................................................................
<< تو ای همه ی وجودم ، ای بهترینم ، دوستت دارم ، برگرد >>
نوشته شده توسط پسر تنها در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 23:58 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

ای خداوندی که در آسمانی نام مقدس تو گرامی باد ملکوت تو برقرار گردد .خواست تو آنچنان که در آسمان مورد اجراست بر زمین اجرا گردد .نان روزانه ما را امروز نیز به ما ارزانی دار .خطاهای ما را بیامرز چنانکه ما نیز آنان را که به ما بدی کرده اند می بخشیم .ما را از وسوسه ها دور نگاه دار و از شیطان حفظ فرما ! زیرا ملکوت و قدرت و جلال تا ابد از آن توست آمین !
--------------------------------------
مرگ آن نيست که در
قبر سياه دفن شوم
××
مرگ آن است که از خاطر تو
با همه ي خاطره ها محو شوم
--------------------------------------
------------------------------------------
اي که دور از من و در ياد منـــــي
با خبر باش که دنياي منــــــــــي
×××××××
شاديت شادي من غصه ات غصه من
قلب من خانه تو خانه ات قبله من
------------------------------------------
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
دوستان
نوشته هاي پيشين
POWERED BY